2010-05-12
برای خانم ن… برای خاطرهی خانم ن… شاید
بمبی یکمگاتنی بود، عملنکرده و زنگزده جایی زیر خاکهای باغچهی خانهمان. نشسته بود و به اخبار هواشناسی که از پنجرهی نیمهباز خانهی همسایهی پیر و یکلاقبای روبرویی بیرون میآمد گوش میداد.
آنسوتر قهوهخانهای بود پر از آدمهایی که چایی میخوردند و دود قلیون فوت میکردند. اینسوتر هم پیرمردی که لیوان شربت آلبالویی را دست گرفته بود و هورت میکشید. گاهی هم از ته گلویش چیزی را بالا میکشید و پرت میکرد وسط کوچه. آنطرفتر چندتا پسربچه و دختربچه تیلهبازی میکردند و اینور صدای موتور پستچی پیر و کلاهآبی محله بهگوش میرسید.
دخترهای نوجوان محله مدام از اینطرف کوچه به آنطرف کوچه میرفتند و زیر سایهی ایندرخت و آندرخت مینشستند. چند زن جایی نزدیکی انتهای کوچه سفره پهن کرده بودند و سبزی پاک میکردند و حرف میزدند. یکیشان بچهی شیرخوره به سینه داشت و بقیهشان حواسشان به چادرشان بود که نه زیاد باز باشد و نه خیلی جلوی دست. یکیشان هم حتمن بپای کوچه بود که خبرهای رفتوآمد ملت را گزارش میداد. وقت برگشتن شوهرهایشان را میدانستند و بیخیالیشان میفهماند که فعلن وقت برای گذراندن دارند.
رتیل کوچکی سردر خانهای را متر میکرد. میرفت زیر طاقی سقف و سایهی مطبوعش. و بعد انگار که از وارونهبودنش خسته میشد و باز برمیگشت پایین و باز انگار این پایین هم چیز دندانگیری پیدا نمیکرد و میرفت همان بالا و سروته میماند. کلا هیچ کسی سروته نداشت. چه اینطرفی به دنیا نگاه میکردی، چه آنطرفی توفیری نمیکرد. گهگداری که نسیمی میوزید به مشام میخورد که فلانی کجا بساط کرده و ما باید خبرش را از این باد گرم بگیریم.
قرار شده بود دوسهروز دیگر باران ببارد. روی دیوار قهوهخانه هم نوشتهای زده بودند برایش. حتمن رادیو هم اعلام کرده بود. پیرمرد لیوان دیگری شربت آلبالو به بدن زد و دوسهتا ترکه به بچهی نزاری که کنارش به جوی سیمانی لم داده بود. پسربچهی مدرسهای هم توی راه بود تا زودتر به خانه برسد و برود سر درس و مشقش. خار کوچکی کنار دیوار راهراه سبز شده بود و چندتایی هم گل قرمز داده بود ولی هنوز خار خار نشده بود. فاحشههای شهر اما همه خواب بودند. بچه نوک پستان مادرش را گاز گرفت و یک توسری یواش خورد. پنجرهای از بالای دیوار بسته شد و اولین دستهی شوهرها با ساک کوچکی بهدستشان از سر کوچه پیچیدند و بساط سبزی جمع شد. دیگر نسیم نمیوزید. بوی تلخ تریاک هم نمیآمد. زیر پای کسی، چشمی لگد شد و دنیا به هم پیچید. همه چیز لهیده شد به هم. بعد بادی آمد و شنها را روانه کرد به کوچه و هنوز نگفته چیزی، دوسهتا میلهی اوراقی آنتن ماند بیرون و همهچیز شد مانند برهوتی که چشم لگدشده دیگر نمیتوانست ببیند. شنها میگوریدند روی هم. دنیا سروته نداشت. از هرطرف که میخواندی هیچی نبود. سروته نداشت.
سهسال بعد رفتم کلاس اول و با سهنفر دیگر نیمکتی را شریک شدم. میدانستم دنیا سروته ندارد. هرچه مشق مینوشتم تمام نمیشد. خوابم میگرفت و میخوابیدم و خواب میدیدم باز. بیدار میشدم به مشقنوشتن و همینطور تکرار تا صبح جنازهام را از روی کتاب و دفتر جمع میکردند. پولی هم میگذاشتند برای خوراکی و کرایه. پارچهی سفیدی را میزدم کنار و دوباره یاد مشقهایم میافتادم و گریهام میگرفت.
هنوز هم هر بار گذرم به آنکوچه میافتد یادم میآید که هیچچیز سروته ندارد. وقتی میرسم سر کوچه، گوشم گرم سروصدای کوچه میشود و همان داستانها. هیچوقت دلم تنگ کوچه نمیشود. به جایش رادیوی دستیام را روشن میکنم و به اخبار هواشناسی خوب گوش میکنم. باز همهچیز لهیده میشود و میپیچد به هم. چارهاش تنها یک قرص است از توی جیب افقی کیف پولم که با آب دهان پایین میرود. میچرخد و میچرخد و میماند همان دوسهتا میلهی اوراقی آنتن. و باد خاروخاشاکها را از جا بلند میکند و میگرداند. لامپ جلوی در خانهای روشن میشود و مردی در را باز میکند و میکوبدش بههم و تف میکند روی زمین. همان طرفی میرود که من هم میخواهم بروم. من از جایم تکان نمیخورم و میگذارم به حال خودش باشد. چراغ فاحشهخانه روشن است و از پشت پردهها نور میپاشد همهجا. اما تنها صدای مجری بخش شبانگاهی رادیوی دستی من در کوچه میپیچد که حسابی خوابش میآید و بعد دستی نامرئی کلید موسیقی ملایمی را میزند و انگار که ایستاده خوابم میبرد. پسر کناری، مداد نوکتیزش را فرو میکند روی دستم و فحشی جدید را یادم میدهد. من از فحش جدید خوشم میآید و آن را به همه میگویم و کتک میخورم. پشت دستم میسوزد. تا چشمم را باز میکنم کسی نوک تیز مدادش را فرو میکند در چشم راستم و هلهلهی تعطیلی کلاس بلند میشود و همه با نوک تیز مدادهایشان به سمتم حمله میکنند. فریادم در کوچه میپیچد و به همان سمتی که مرد میرفت فرار میکنم.
من بمبی یکمگاتنی هستم عملنکرده و زنگزده جایی زیر خاکهای باغچهی خانهمان. نشستهام و به اخبار هواشناسی که از پنجرهی نیمهباز خانهی همسایهی پیر و یکلاقبای روبرویی بیرون میآید گوش میدهم.
