2009-12-26
هشت وزیر
این جماعت را سیاه پوشاندی و سرباز اول را هل دادی جلو. فکر میکردی سفید همیشه برنده است. شطرنج نخوانده بودی. سیاهبازیات تاریخ را شرمنده کرد. فکر میکردی حرکتهای نکردهمان را خوانده ای. ما که چیزی برای ازدستدادن نداشتیم. یک وزیر و تا دلت بخواهد پیاده. سرباز اول را راندیم جلو. پیالهی اول را رفتیم بالا…
پیادهات خالی داد. بد بازی میکرد. «خس و خاشاک»؟ میدان دادی. گفتیم اسبت جفتک میاندازد. پیغام دادی. یک هفته بعد «ایام عزت مستدام»ات داد. شانه بالا انداختی. رخات رفت داخل دل پیادههایمان. «سهراب» و «ندا» و «محسن»مان را از صفحه بیرون کرد. فیلات جای عاج، سرنیزه بسته بود. فرماندهاش کردی. نماز صبحهای «کهریزک»ات را به اعدام اقتدا میکرد. کُشتیمان. قلعه رفتی. اما صد حیف که پیادههایت خالی میدهند. آنروز که عکسات را به آتش کشیدند باید میفهمیدی. پیالهی دوم را رفتیم بالا…
وزیرت را هنوز رو نکردهای. میدانیم که برایات از همهی کشور مهمتر است. نشاناش کردهایم. «…بمیری رهبری رو …» میباید باز خون بخوری. هر آن کس که دندان دهد نان دهد. براق شدی و این خون شهیدانمان را غلیظتر کرد و باز صفحهی شطرنج روزگارمان سرخ شد. خون شهیدانمان است که دامنات را خواهد گرفت.
پیالهی سوم را افشاندیم بر خاک…
هه! مرکز را میخواستی. گلوی گلهایمان را با دندان پاره کردی. «تهران»ات را با دو انگشت هفتشده گرفتیم. خواستی برانی درون خیمهگاههای ما. «اصفهان»ات را سربازان غیورمان با پشت دست گرفتند. خندیدیم. خنده روی لبهایمان ماسید. کُشتیاش. آن هم دوم ماه محرم. پزشکاش بدون اعلام قبلی یک آرامبخش تزریق کرد و او صبح بیدار نشد. کشیدی عقب توی نیمهی خودت. «قم»ات را مطمئن باش به این راحتیها نمیتوانستیم فتح کنیم. ممنون که تقدیماش کردی. عزاداریم. پیالههایمان را توی شال کمر غلاف کردهایم.
اسبانت رم کرده و فیلانت به زانو افتادهاند. فکر کردی مهرههایت را خیمهزن میکنی. لقمهی خودمانی. لایق سواری نیستی. با همین پیادهها فکت منفک است. ماتت نبرد. در شیشوبش ماتی. چند حرکت مانده. آن شبی که تا صبح بیخوابی کشیدم آرزوی این پیری و زردیات را کرده بودم. «…نژاد با ۶۳درصد…». شب بود. آن شب هیچ وقت صبح نشد. پیالهی بعدیمان تاکتیک نیست. آتشی است که برایات اندوختهایم. قافیه را باختی. حرکتهایت تمام شد. بازی را هم میبازی.
حالا هی زور بزن وزیرمان را بگیری. آن هشت پیاده را میبینی آن انتها؟ همه وزیرند!
پیالهی آخر را نگه میدارم. با بچهها میرویم کیش…
