2009-08-10
زهی وبلاگنویسی
خوانده بودم که هستند هنوز دوستان نازنینی که بعد از نوشتن هر پست در وبلاگت، که یا مخاطب دارد یا از حسوحال و خستگی و بغض و شادی و حسادت و ناتوانی و مچالهگی و هر صفتی دیگر پرده برمیدارد یا حتا از احوال و روزگارت نوشتهای و هنوز امیدواری به دنیا، بازخواستت میکنند!
یعنی فردای آنروز تو دانشگاه یا محلکار یا حتی فامیل و آشنا خِرت گرفته میشود که «آ…ی اینا چی بود نوشتی؟!» سینجیم میشوی و متهم، از نوع مخملی و علیه نظام و برانداز و اغتشاشگر و جاسوس انگلیس و اینها که یالا توضیح بده وگرنه آدرس وبلاگتو میکوبیم رو برد دانشکده یا تحویل داده میشود به پدرومادر گرام و از این قبیل مهروزیهای نهایت رأفت اسلامی.
حتی کاش این قضیه به دنیای آفلاینت ختم میشد. هستند هنوز کامنتگذارانی بس محترم که حرف خودشان حق مسلمشان است و تو اجازه داری دست ببر توی نحوهی کامنتگذاری و بازبینی و حالا جواب نده و اینها! حالیت میکنیم دیکتاتور!
خلاصه ملت روی میآورند به وبلاگ مخفی و مستعار و بستن کامنتها و خودسانسوری و این رو ننویسم فلانی شک کنه و اون رو تلویحی بگم بهش برنخوره و هزار آفت وبلاگنویسی در چهاردیواری که سندش را بهنامت زدهاند.
خوشبینانهترین حالتی که ذکرش رفت همین است که بسوزی و بسازی. معمولترینش بستن وبلاگ و فکر وبلاگدیگرکردن است. با یک نام و ایمیل تازه که نکند کسی بهنام تو دنبال وبلاگت بگردد و دوباره همان آش شود و همان کاسه.
بهنظرم هنوز برایمان جا نیافتاده که وبلاگ در درجهی اول یک عرصهی خصوصی است.وبلاگ تنها آن بخش از روحیات و خلقیات هر وبلاگنویس است که خودش میخواهد با دیگران به اشتراک بگذارد. منِ دانشجو همانی در ذهنتان شکل میگیرم که خودم میخواهم و او که استاد است همانی که خودش میخواهد.
میشود یک پرانتز نامرئی هم باز کرد که شاید یکی از بارزترین تفاوتهای نثر وبلاگنویسان مذکر و مونث در همین است. مردان غالبن بر تصویری که از خودشان میسازند تسلط دارند. ویژگیهای روحیشان را در متن اکولایز میکنند. امکانی که معمولن از دست بانوان وبلاگنویس در میرود. یا توجه ندارند یا حتی همین را میخواهند.
درست است که متونی که منتشر میشوند برای عاماند. نگارششدهها توسط وبلاگنویس برای در معرضدیدقرارگرفتن مجوز گرفتهاند و بهظاهر ایرادی به اینکه دیگران به غلیان احساسات او پی ببرند وارد نیست و حتا قطعن فراز و نشیبهایی دارد و بهنظرم همین تنوع و شور و حال وبلاگها و وبلاگنویسهاست که خواندنیترشان میکند.
اما نکته اینجاست که این حد در نظر بعضی دیده نمیشود. وبلاگنویس همانی که نوشته را مجاز دانسته تا با دیگران شریک کند. قطعن تو حقی فراتر از دیگران نداری تا بیشتر از آنچیزی که مجاز هستی بدانی.
یاد بگیریم حدود خود را بدانیم و در نظر داشته باشیم همهی کسانی که در پشت این خطوط مخفی شدهاند در بیرون انسانی هستند مثل دیگران. وبلاگستان فقط دنیایی مجازی است که همان واقعیها با نوشتههایشان ساختهاند و خیلی راحت میتوانند از بیخوبن ویرانش کنند.
نرسانید به جایی که مجبور شویم در رویتان بگوییم: «خوش ندارم توضیح بدهم.»
این پست در ابراز انزجار از همانهایی نوشته شده است که ترانه علیدوستی را مجبور کردند چنین پستی بنویسد.
یکی دیگر به جماعت خودشیفته و مغرور و مستکبر و دیکتاتور و غیرقابلتحمل و بیاعصاب و ذهنبسته و ناتواندردرکحرفدیگران و غیره اضافه شد. این عناوین معمولن برای وصف وبلاگنویسانی بهکار میرود که کامنتهای وبلاگشان را بستهاند.
پینوشت: بدا به حال ما. بد.
