2009-08-9
کی خستهست؟
نه شرقی نه غربیایم.
از همه بیزاریم.
از همهمان بیزارند.
غرب و شرق
مرز و تهدید
دیوار و اخطار
شمال و جنوب
ناسزا و ادعا
تحقیر و استهزا
تنها ماندهایم.
پیر و جوان
خسته و وامانده
چیست که میخوریم؟
حسرت
چیست که میگوییم؟
دروغ
چیست که میکنیم؟
تظاهر
چیست که تمام نمیشود؟
ادعا
تنها ماندهایم.
۲۰۰۰سال و خردهای تمدنمان را که گذاشتهایم تا ۲۰۰۰سال و خردهای دیگر در کتابهای درسیمان بنویسیم و به ریش آمریکاییها بخندیم. زبانمان را در بیاوریم و با چشمهای ریزکرده «هو»شان کنیم و پوزخند بزنیم و بگوییم:«هو…هو…بیتمدن…هو…بیتاریخ!»
خدا را شکر کورش کبیری بود در این سرزمین تا حقوقبشر را ببندیم به استهزا که:«هه! ما خودمان بنیانگذار منشورتان بودهایم!»
خدا را صدهزار مرتبه شکر که قاجاریهای بر این کشور سلطنت کرد تا بتوانیم لعن و نفرینهایمان را ببندیم به جدوآباءشان و دلمان خنک شود و به بقیه بگوییم این قجریها بودند که مملکت را به باد دادند و کشور را خیرات کردند. وگرنه ما همانیم که رستم بُود پهلوان.
خدا را شکر که تاریخی داریم قدر صد جلد کتاب که تا دنیا دنیاست به آن بنازیم.
یکنفر روشنمان کند الان کجاییم؟
تنها ماندهایم.
کتماننشدنیست.
پینوشت: حالم خوب است که نمینویسم. میدانستید که؟
