2009-04-15
ژانرنویسی گوگلریدر
پیشنوشت:
اساسن گوگلریدر چی هست؟

در روایات آمده:«گودر همان تونل مخفی و زیر زمینی است که همهمان هر روز صبح خیلی شاد و سرحال میخزیم درون آن و تا شب گودر میکنیم. در حالیکه وبلاگهایمان آن بالا دستنخورده ماندهاند و خاک میخورند. شب هم میآییم بالا و لباسهایمان را میتکانیم و منتظر میشویم تا گودرینگ فردا صبح.» قالت نیوش(دامت برکاته)
در ثنای آن فخیمهی وب سخنها رفته است. تا به آنجا که سرهرمسمارانای کبیر در بخشی از سخنان گوهربار خود در کتاب صحیفهی گودریه آوردهاند:«گـــودر آنقدر که در مدح تو گفتهام…»
در تاریخچهی کوتاه اما پربار این یگانه قابلمهی خوراکخوری، بحثهای بس جالب و هیجانانگیزی بهوقوع پیوسته. چنانکه در بازهای داشتهایم که آقای یک پنجره به سبب افزایش سن یا عوامل دیگر، همه را تحریم کرده و به وبلاگخوانی سنتی که همانا مطالعهی مطالب از روی صفحات وبلاگها باشد رویگردان گشته است. این در حالی است که به عقیدهی بسیاری گودر به مثابهی پیست فرمول یک شده برای سرسری خواندن و صفر کردن شمارشگر آن. انگار که اگر آن عدد تا قبل از خواب صفر نشود، زیر دین گوگل مانده و از فردا این هم مثل بقیهاش برای ایرانیان حرام اعلام میگردد.
از دیدگاه دیگر، تقریبن همهی گودربازان وبلاگنویسان حرفهای نیز هستند. از این رو، این جامعه شاید حتی از چند هزار نفر فراتر نرود. اما از آنجا که همهمان فکر میکنیم چون خودمان خیلی وبلاگ میخوانیم و بین خودمان به صفتی مشهور شدهایم، پس همهی کشور این جمع کوچک و نقلی را میشناسد و برایش تره خرد میکند. خلاصه که پتیشن و اعتراض و نظرخواهی و بازی وبلاگی و … هست که همدیگر را به آنها دعوت میکنیم. انگار که الان داریم با این چند خط نوشتهی صفر و یکٍ پشت شیشههای مانیتور، همهی ملت را به هر کاری که میخواهیم ترغیب میکنیم.
و در نهایت در راستای آنکه «این روزها همه گودر میخوانند. شما چطور؟» بیایید خودتان با زبان خوش به این ریسمان هدایت چنگ زده و تفرقه نیفکنید. باشد تا رستگار شوید.
و اما ژانرنویسی:
نخستین بار هرمس با این وبلاگ به جمعآوری «نکنید آقاجان، نکنید!»ها پرداخت. اصطلاحی که نگارنده دقیقن بهخاطر ندارد اولین بار توسط کدامیک از بانوان وبلاگستان بهکار رفت. چون خیلیها آن را منتسب به خود اعلام کردهاند. اما به دلایل نامعلوم مسیر پستهای وبلاگ تغییر کرد و در نهایت مدتهاست که از صحنهی روزگار محو شده است. اما جای پایش را هنوز میتوان در گودر یافت.
مدتی بعد ژانرنویسی به طور خاص در این وبلاگ جمعآوری شد. این وبلاگ هم مدتهاست به دست فراموشی سپرده شده است.
این پست را برای زندهکردن خاطره ژانرنویسی مینویسم. پستی که چند ماه است در فریزر وبلاگم یخ بسته بود.
۱- اینهایی که پستهای «یک پزشک» را شر میکنند.
۲- اینهایی که فکر میکنند پستهای شر شدهشان نشان دهندهی شخصیت و طرز فکرشان هست.
۳- اینهایی که روزی یک دانه پست شر میکنند که بگویند از کل پستهای امروز فقط این ارزش شر شدن داشت.
۴- اینهایی که روی همهی پستهای شر شده، نُت میگذارند. ولو شده یک دونقطهدی
۵- اینهایی که با تعداد شرد آیتمز دوستان کلاس میگذارند.
۶- اینهایی که فکر میکنند ۱۰۰۰+ آیتمز یعنی آخر وبلاگخوان.
۷- و اینهایی که فکر نمیکنند!
۸- اینهایی که با گوگلریدر چت میکنند.
۹- اینهایی که فقط بالاترین شر میکنند.
۱۰- اینهایی که فقط پست خبرگزاریها را شر میکنند.
۱۱- این مینیمالیستهایی که فقط پست مینیمال شر میکنند.
۱۲- این آیتینویسهایی که فقط پست آیتی شر میکنند.
۱۳- این مزیدیهایی که تصور میکنند وظیفه خطیر شر کردن کل وبلاگستان را بر دوش میکشند.
۱۴- اینهایی که توی گودر توییت میکنند.
۱۵- این آقای الدفشنهایی که بدون آنها گودر یک چیزی کم داشت.
۱۶- و در نهایت این نیوشخانومهایی که بدون آنها گودر سوت و کور است!
پسنوشت:
ژانرنویسی، صرفن ژانر نویسی است.
موارد بالا هیچکدام لزومن نه مورد تائید هستند و نه تردید.
پس بیِزحمت شاخ را بکشید از ما. محض خاطر کمبود پست این را هوا کردیم.
