2008-12-30
به همین سادگی
پریخوانی گوش میدهم. شاید که صدایش پر کند لحظههای خالی این روزهای دلتنگ را.
تصویر میرود روی جسدها و اسرائیل و حماس و کوفت و درد و …
وقتی همه دانشگاه رو با عکسهای جسدهای تکهتکه شده ریسه کشیدهاند دیگر حوصلهای نمانده دیدن دوباره همه اون زشتیها رو. بحث سر چیست؟ حق با کیست؟ اسرائیل که دنبال سرزمین وعدهدادهشدهش است؟ اسرائیلی که تمام این چند هزار سال آواره کوه و بیابان بوده و حالا دنبال تکه زمین وعده دادهشدهش است؟ یا حماس که به قیمت خون بچههایش قصد خالی دادن نیست؟ یا …
به من چه. من که عامل توزیع حق نیستم. اصلن یک ادعای جدید. حق کدام است؟ هر که قویتر، شکمگندهتر. من میمیرم برای قانون جنگل. که شیر برای خودش سلطان است. کسی جرات دارد نعره بالاتر از نعره شیر بکشد؟ اگر دارد لابد او سلطان است دیگر. بحث سر زمین است. منابع محدود است و خدا هم آنقدر ناعادل که همون منابع نامحدود رو هم درست تقسیم نکرده. باشه تا نتیجهش بشه همین جنگ و کشتار و دربهدری. گفتم که. حق را بگذار در کوزه آبش رو بخور. همین است که هست.
وجدان: یعنی برایت مهم نیست اینهمه آدم لتوپار که تلویزیون نشان میدهد که دلت جیزززز بسوزد و بروی کفش پرت کنی به عکس بوش؟
من: فرض که مهم باشد. مگر من میتونم بروم جنگ رو آتش بس بدهم؟
وجدان: دویست و کلی مردهاند!
من: من که نمیتوانم زندهشان بکنم. بگذار نیمرومان را بخوریم.
بعدازظهر – کافیشاپ – دوستان
- دیروز چهخبر بود جلوی دانشگاه؟
- جلوی دانشگاه خبری نبود. با ون داشتن نیرو جمع میکردند برای راهپیمایی ضد بوش. با لنگه کفش البته.
کافیگلاسهم را میخورم. فقط میشنوم اطرافیانم رو که از این گروههای خواننده حرف میزنند. لینکینپارک و متالیکا و چیوچی. بعد بحثشون بالا میگیره. یکی انگار به ناموسش چپ نگاه کردهاند. انگار نه انگار که وسط کافیشاپ جای قمهکشی نیست. نفسکش میطلبه.
اونور هم درباره لاست صحبت میکنند و عجقشون «جک» و مابقی ماجرا.
من هم شدهام یک بیلمز وسط یک جمع روشنفکر و مد روز. نه آهنگ میفهمم چیه نه سریال نگاه میکنم عجق میکنم. مشکل از درک شهودی من هست. من سرم رو میاندازم پایین و کافهگلاسهم رو میخورم. دلم رو میزند.
پای کامپیوتر، شجریانم رو گوش میدهم.
این روزهایم میگذرد. به همین سادگی. صبحها کلاس داشتم که تمام شد. فرجهها شروع شده و قرار است یک هفتهای مثلن درس بخوانیم و آماده شویم برای انتقامگیری اساتید محترم. به جرم دانشجوی دانشگاه صنعتی بودن.
