2008-11-27
Amelie Poulain

یک وقتیهایی هم هست که اونقدر توی فکری که سرعت واکنش مغزت به وقایع اطراف به صفر کلوین میل میکنه.
بعد درست در این اوضاع، وقتی که توی پیادهروی ولیعصر، سرت پایین با نگاهت نوک کفشت رو دنبال میکنی،
لمحهای چشمت از روی دیویدیهای بساط آقای فیلمیِ کنار جوی آب رد میشه و نگاهت چشمانی رو میگیره که انگار بارها دیده.
بعد در همان حال که مغزت نای پردازش نداره و میگه بیخیال! من توی این هاگیر این چشمها رو از کجا بهیاد بیارم؟
انگار میکنی خوردی توی یک جداره هوای فشرده که عین دیوار، دماغت رو وسط صورتت پخش میکنه.
این وضع چند ثانیه طول میکشه تا متوجه میشی که چند نفر پشت سرت داد میزنن که آقا راه برو دیگه.
خودت رو میکشی کنار فیلمها و همینطور زل میزنی به این چشمها که اینها رو کجا دیدی.
فکر میکنی، فکر میکنی و آخرش میگی ای بابا یا من این فیلم رو دیدهام یا ندیدهام دیگه.
چون مورفی هم در این مواقع، قوانینی عرضه کرده، نتیجه میگیری که هزارتومن ارزش این حرفها رو نداره که. دیویدی به دست برمیگردی خونه.

Le Fabuleux destin d’Amelie Poulain
محصول 2001 ولی تا به همیشه تازه. یکی از تحسینشدههای چند سال اخیر و نامزد ۵ اسکار.
باشه تا برای مدتها با خاطره دیدناش بخندم، نوستالژیک بشم، کیف کنم و فکر کنم که این soundtrack رو هیچوقت فراموش نمیکنم.
