باز تنهاتر شدم

قرچ…

صدای خرد شدن‌اش رو شنیدم.

زیر پا له شد. تکه‌تکه شد. نیست شد.

احساسم رو تباه کرد.

قلبم رو پاره کرد.

برای‌ام با همه‌چیز و همه‌کس فرق داشت.

۱ سال حساب دیگه‌ای داشت.

همه‌اشون رو با یک تار موی گندیده‌اش تاخت نمی‌زدم.

همیشه برای‌ام الگو بود.

همیشه برای‌ام محترم بود.

همیشه

بهترین دوستم بود.

دیگه بسه خودم رو به گیجی زدن.

نمی‌دونم!

شاید دارم تقاص کارهای بدم رو پس می‌دم.

آخه من همیشه زیرآب می‌زنم!

همیشه پیش بقیه از دوستانم بد می‌گم!

همیشه نون می‌برم!

تک‌خوری می‌کنم!

دروغگوام!

تهمت می‌زنم!

برای خودم می‌خوام و برای دوستانم نه!

آره. دارم تقاص کارهای نکرده‌ام رو پس می‌دم.

از دوست خوردن سوزش داره.

خب بالاخره یکی هم باید پیدا بشه که از زمین و زمان بخوره.

دلم برای خودم می‌سوزه.

تنهاتر شدم.

جرم سنگینی است،

لوده نبودن، جوگیر نشدن، سنگین بودن.

جرمی که حکم‌اش طرد شدنه.

خواجه مژده‌ام داد. نفسش گرم!

خدا ازتون نگذره که ازتون نمی‌گذرم.

خداحافظ پست‌فطرتان دو رو.

امکان نظردهی وجود ندارد.