یا تخته یا من نیستم

پیش‎نیاز

-* روی دست. این‎طوری. ببین.

+ نمی‌تونم. نمی‎شه.

- بده‎اش به من. ببین. این‌طوری. این‎جوری می‎گیریش. ببین. چقدر راحت. تموم شد.

+ خب چه کاریه. تخته که هست. می‌زنم دستم رو می‎برم راحت می‌شید از دستم‎ها!

- حرف مفت نزن. یه دفعه بگیر دستت. یاد می‎گیری.

+ … نمی‌شه. ببین. خب بابا من با تخته راحت‎ترم. ببین چقدر راحت‎تر خرد می‎شه.

- همین دیگه. فقط بلدی ظرف واسه شستن بذاری رو دست من. خودت تخته رو پاک می‎کنی. ظرف‎ها رو هم می‎شوری.

+ …!

- زود باش دیگه. چقدر فس‎فس می‎کنی. چهارتا سیب‎زمینی پوست کردن که مردن نداره. خودم تا حالا همه‎رو پوست کنده بودم و خرد کرده بودم.

+ پووووف! بیا. تموم شد. حالا انگار من افتاده بودم به پاش که تورو خدا بذار من سیب‎زمینی پوست بکنم!

/شترق/

ستاره: مامانم!

پ‎ن: مجردی زندگی کردن هم عشقی داشت‌ها. تخته برمی‎داشتم. پیاز خلال می‎کردم. قارچ ریز می‎کردم. زندگی ‎می‎کردم.

امکان نظردهی وجود ندارد.