2008-10-30
یا تخته یا من نیستم

-* روی دست. اینطوری. ببین.
+ نمیتونم. نمیشه.
- بدهاش به من. ببین. اینطوری. اینجوری میگیریش. ببین. چقدر راحت. تموم شد.
+ خب چه کاریه. تخته که هست. میزنم دستم رو میبرم راحت میشید از دستمها!
- حرف مفت نزن. یه دفعه بگیر دستت. یاد میگیری.
+ … نمیشه. ببین. خب بابا من با تخته راحتترم. ببین چقدر راحتتر خرد میشه.
- همین دیگه. فقط بلدی ظرف واسه شستن بذاری رو دست من. خودت تخته رو پاک میکنی. ظرفها رو هم میشوری.
+ …!
- زود باش دیگه. چقدر فسفس میکنی. چهارتا سیبزمینی پوست کردن که مردن نداره. خودم تا حالا همهرو پوست کنده بودم و خرد کرده بودم.
+ پووووف! بیا. تموم شد. حالا انگار من افتاده بودم به پاش که تورو خدا بذار من سیبزمینی پوست بکنم!
/شترق/
ستاره: مامانم!
پن: مجردی زندگی کردن هم عشقی داشتها. تخته برمیداشتم. پیاز خلال میکردم. قارچ ریز میکردم. زندگی میکردم.
